پارت چهل و دوم :

گوشه‌ى لبش به دلجویى بالا مى‌رود: ازم ناراحت نشو! هرچقدرم شما جوونا روشنفکر باشید، بازم یه همچین زندگى‌اى لنگ‌درهواست! مشکل داره. می‌دونى چى می‌گم؟
چشم‌هایم هنوز داغ است از خواب. دلم مى‌خواهد بخوابم. دلم مى‌خواهد او ادامه ندهد. منتظر جواب من نیست. به نیکان نگاه مى‌کند که تلاش مى‌کند کمى بیشتر بیدار بماند ولى پلک‌هایش هى روى هم مى‌افتد.
ــ اما خسرو گفت بهش زمان بدم که هم ای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    نگارگناه داره حالااگه خسروبعداز۱سال خواست بمونه چی🙏

    ۱ سال پیش
  • شبنم

    0

    بسیار عالی ،کاش همه چیز خوب پیش بره ونظر خانواده خسرو عوض بشه خواهان پرتو بشن وپرتو انهاروترک نکنه

    ۱ سال پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    🙏🌱🩷

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    1

    پرتو کی بود؟نگاره فک کنم اسمش

    ۱ سال پیش
  • الهام

    0

    خیلی خوبه ممنون

    ۱ سال پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    مرسی از همراهیتون🙏🌿🩷

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    چه دیدار بی ذوق و شوقی ی حرکتی در وَکنید خب 🤭

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    چرا تا یکم میخواد خیالم بابت نگار راحت بشه دوباره یکی ی چیزی میگه این بچه کلی بهم میریزه؟؟؟؟؟؟؟،،

    ۱ سال پیش
  • مریم

    2

    بنظرم خسرو و نگار خیلی بهم میان رفتار خسرو با نگار خیلی به دلم میشینه

    ۱ سال پیش
  • لیلی

    0

    چقدراین رمان قشنگ و ملیحه، دلم میخواد همشو یه جابخونم

    ۱ سال پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    مرسی از اینکه حس خوبتون رو به اشتراک گذاشتید. 🌿🩷

    ۱ سال پیش
کپی شد!